| X Close | ||
سید محمد خاتمی هنگام ایراد آخرین جملات خود در جمع نخبگان شیرازی بود که ناگاه با هتاکی های زنی مواجه شد که چند ساعت بعد شنیده شد کارمند فعلی فرمانداری شیراز در امور بانوان است. ساعت ١ بامداد، هنگام بازگشت خاتمی - از سفر به استان های فارس، کهکیلویه و بویراحمد و بوشهر- به تهران و در مسیر بین اتوبوس تا سالن ورودی فرودگاه مهرآباد فرصت خوبی بود تا نظر او را در این باره جویا شوم.
به خاتمی گفتم: آقای خاتمی! شنیده شده آن خانمی که در دیدار نخبگان شیراز به شما هتاکی کرد، کارمند دفتر امور زنان فرمانداری شیراز است. همانجا که تلاش های زیادی برای برگزار نشدن سخنرانی شما در بارگاه شاهچراغ انجام داد و در نهایت دیدار با مردم به مجموعه ورزشی سرپوشیده شهید دستغیب انتقال یافت. خاتمی که سرپا ایستاده بود با لبخند همیشگی خود، غزلی از لسان الغیب حافظ شیرازی را برای پاسخ مناسب یافت و گفت:
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم/ جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم
عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است/ کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم/ سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد/ التفاتش به می صاف مروق نکنيم
خوش برانيم جهان در نظر راهروان/ فکر اسب سيه و زين مغرق نکنيم
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند/ تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم
گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد/ گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او/ ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيم
خاتمی این غزل را خواند و همه کسانی که با او بودند از اتوبوس پیاده شدند؛ در سالن فرودگاه با وجودی که با پاسی از شب گذشته بود تعدادی از شهروندان دور خاتمی حلقه زدند. دختری که منشی تاکسی ویژه فرودگاه بود خطاب به رییس دولت اصلاحات گفت: "آقای خاتمی محض خدا در انتخابات که پیروز شدید کاری برای ما دختران خود سرپرست انجام دهید. زمانی فروشگاه های زنجیره ای برقرار بود و امثال من در آنجا کار می کردیم، الان ٣-٤ سال است که یکی پس از دیگری تعطیل یا ورشکسته می شوند. انصاف است من با ٢٠ سال سن تا این موقع کا کنم؟ خاتمی سرش را بالا آورد، نگاهی به چهره دختر کرد و گفت: توکل به خدا. ان شالله با یاری شما درست می شود.
پیرمردی از آن طرف گفت: آقای خاتمی من یک بازنشسته هستم. هیچ چشم داشتی از شما ندارم اما دعا می کنم برای سربلندی این ملت رییس جمهور شوید.
خاتمی پاسخ داد: شما بازنشسته ها به گردن این ملت حق دارید.
او مقابل خودروی تشریفات رسید، چند نفر از مردم ایستاده بودند و با او حرف می زدند. عده ای هم با موبایل های خود مشغول فیلمبرداری بودند. صحبت ها را با دقت شنید و به آنهایی که دورش حلقه زده بودند خواست اگر وسیله ندارند انها را برساند. همه تشکر کردند.
خاتمی رفت؛ مردی که لباسی مندرس به تن داشت و یکی از کارگران بخش بار فرودگاه مهرآباد بود، با صدای بلند فریاد زد: برای پیروزی اقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری صلوات بفرستید.
به نقل از سایت یاری