<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>*****واران*****</title>
<description>واران. (و)بلاگ (ا)زادی (ر)شد و (ا)بادانی ایرا(ن).واران به زبان لکی  مترادف باران است .
_ بنیاد ازادی رشد و ابادانی ایران (باران)بنیادی به مدیریت سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران و رئیس مرکز بین المللی گفتگوی تمدنهاست که لینک ان را درلینکستان وبلاگ می توانید مشاهده کنید.در این وبلاگ سعی بر ان است که با تبیین اندیشه مرقی و جدید جمهوری اسلامی ، به نقد اشتباهات و انحرافات به وجود امده در حاکمیت و جامعه بپردازد . نقد و انتقاد کماکان در جامعه امروز ما مستلزم پرداخت هزینه است و متاسفانه وبلاگ من فیلتر است برای دسترسی راحت و بدون فیلتر به وبلاگ میتوانید از ادرس  v.aftablog.comاستفاده کنید </description>
<link>http://v.persiablog.ir/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title>انسانم ارزوست...</title>
<description></description>
<link>http://v.persiablog.ir/361494/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/361494/</guid>
</item>

<item>
<title>چه کسی مهاجرانی فرصت طلب رو نماینده جنبش سبز کرده؟</title>
<description>رئيس جمهور موسوي امروز مصاحبه كرد &amp;nbsp;و مشكل الان كشور رو در عدم پذيرش بحرام مشروعيت نظام از طرف عده اي كه بر منصب حكومت نشسته اند دانستمادر ندا هم با رسانه هاي بيگانه مصاحبه كرده و گفته ندا در بين مردم &amp;nbsp;شهيد محسوب ميشه و جايگاه رفيعي داره كه اصلا حاضر نيست با &amp;nbsp;پذيرش پيشنهاد بنياد شهيد جمهوري اسلامي اونو خراب كنهمهاجراني &amp;nbsp;هم كه تا تقي به توقي خورد فرار كرده انگليس اونجا رفته توي كنفرانسي كه براي جنبش سبز ايران تشكيل شده خودشونورو نماينده جنبش مردمي سبز معرفي كرده و با همين كارش حسابي جنبش رو &amp;nbsp;تحقير كرده كه افراد فرصت طلب و... مثل اون نمايندش &amp;nbsp;هستن ودر ادامه&amp;nbsp; حرفايي در مورد جنبش و ارماناش زده كه همه حضور از تعجب شاخ در اوردن &amp;nbsp;خلاصش اينه كه برنامه و ارمان جنبش &amp;nbsp;سبز ايران هيچ فرقي با حكومتي كه الان در راس اموره نداره همه ارمان ها و اهدافش &amp;nbsp;چه در روابط خارجي و چه در مسائل داخلي يكيهدر اخر هم گفته احمدي نژاد مسلمانه و به دنبال بمب اتم نيست&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/264571/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/264571/</guid>
</item>

<item>
<title>اسطوره  سازی در  صدا و سیمای رهبری</title>
<description>&amp;nbsp;نامه يك بچه ي ايراني به جومونگ سلام .آقاي جومونگ من خيلي خوشحالم كه سريال شما را تلويزيون ما نشان مي دهد. آخه مي دانيد؟ ماتوي سرزمين بزرگ مان اصلا آدمي مثل شمانداريم! نه درتاريخ مان نه درقصه ها و افسانه هامان مثل شما نداريم. به همين جهت ديدن شجاعت هاي شما ،درستي شما ،كارداني شما برايمان لذت بخش است .چه كسي مي تواند سه تا تير در كمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟ چه كسي مي تواند آنهمه صبركند تا اعتماد آدمي مثل تسو را به دست بياورد؟ چه كسي مي تواند يك تنه به وسط يك فوج بزند و همه را از دم تيغ بگذراند؟ اين كار فقط و فقط ازجنابعالي برميايد. عموي پدرم مي گويد رستم زور صدتا جومونگ راداشته است. ولش كنيد لطفا. پير است و هذيان مي بافد .كلي هم اسم هاي اجغ وجغ مثل گيو و گودرز و سياوش و بيژن و كيخسرو و اينها پشت سرهم رديف مي كند كه مثلا اينها اساطير مايند .من كه جدي اش نميگيرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالي سر تر بودند چرا صداسيماي ما ازشان فيلم نمي سازد؟ مگر رستم هماني نبود كه چند وقت پيش ها يك سريالي ازش نشون داد؟ اونكه اصلا لاجون بود.فقط حرف ميزد. اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستيم, اخه &amp;nbsp;تا امپراطوري گوگوريو به اين قدرت و عظمت هست &amp;nbsp;ديگر مارا&amp;nbsp; چه كار با تاريخ&amp;nbsp; هخامنشي و&amp;nbsp; ساساني &amp;nbsp;و كورشي كه به گمانم از ترس جنگ &amp;nbsp;با كشور هاي &amp;nbsp;ديگر &amp;nbsp;بدون خشونت و خونريزي جهان گشايي ميكرد &amp;nbsp;و همان بهتر كه تاريخ خجالت اور &amp;nbsp;و ابروبرشان را از كتاب هاي تارخ ما حذف ميكنند تا ما ندانيم كه چه كسي عامل بدبختي و عقب افتادگي و منزوي و فقير ماندن كشورمان &amp;nbsp;شد...</description>
<link>http://v.persiablog.ir/262805/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/262805/</guid>
</item>

<item>
<title>عشق</title>
<description>اونطوري كه من در توصيف اين عكس شنيدم اين دوتا جوون كه البته سن&amp;nbsp; دختر بيشتر به نوجوان ميخوره تا جوان تحت تاثير احساسات شديد &amp;nbsp;و به خاطر مخالفت منطقي خانواده &amp;nbsp;براي ازدواجشون &amp;nbsp;تصميم به چنين كاري گرفتن&amp;nbsp;عشق در سن كم به خصوص براي دختر خانم ها يه فاجعس من هميشه اينو گفتمو مشورت در اين موارد&amp;nbsp; با خانواده هرچند كه كم سواد و غير منطقي هم باشن&amp;nbsp; علي الخصوص &amp;nbsp;براي دختر خانمها واقعا واجبه&amp;nbsp;توي اين ضمينه در اين چند سال موارد زيادي ديدم كه اگه به خودكشي منجر نشد ولي به فرار و افسردگي و مواردي كه چيزي كمتر از خودكشي ندارن منتهي شدبعدا بيشتر &amp;nbsp;ميام در مورد عكس صحبت ميكنم&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/262363/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/262363/</guid>
</item>

<item>
<title>گلشیفته</title>
<description>امروز كه داشتم توي وب ولگردي يا وب گردي ميكردم عكساي گلشيفته رو ديدمخيلي جالب بود&amp;nbsp;اون سعي داره توي عكساش به جامعه ايراني بگه با رفتن به خارج عوض نشده تيپش رو اصلا سكسي انتخاب نكرده &amp;nbsp;خيلي &amp;nbsp;هم اتفاقا به نظر من خوب و موقره و ميشه فهميد كه علاوه بر استعداد شگرف &amp;nbsp;بازيگري خيلي فهيم و &amp;nbsp;با شخصيته بر عكس بعضي ها كه نه استعدادشو دارن و نه اخلاقشومن گلشيفته رو دوست دارم به خصوص از زماني كه امريكا رفته</description>
<link>http://v.persiablog.ir/262360/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/262360/</guid>
</item>

<item>
<title>چنتا عکس جالب</title>
<description>اين خانومي كه در پايين &amp;nbsp;مشاهده ميكنين درست صد سال &amp;nbsp;قبل يه داف محسوب ميشدن و اخر تيكه و مد و اينطور حرفا &amp;nbsp;اعتماد به نفس رو تو قيافش ميبينين؟&amp;nbsp;يه سند محكم براي &amp;nbsp;رد نظريه بيسواد بودن برداران بسيج دانشجويي و استفاده از سهميه براي ورود به دانشگاهزن ايراني بهترين و سازگار ترين و كم توقع ترين زن دنياس قبول ندارين به عكس پايين توجه كنيد كه &amp;nbsp;همسر ايراني محمد البرادعي همراه با دخترش چه حالي ميكنن با اين قيافه &amp;nbsp;و سر كچل بابانميخوام اداي بچه درسخونا رو در بيارم و خدايي منم خيلي پايين برگه هاي امتحاني واسه استادام چرت و پرت مينوشتم ولي اين بابا ديگه &amp;nbsp;كارش خيلي درستهتنها كاري كه ميتونم بكنم اينه كه به عنوان يه حرفه اي&amp;nbsp; جلوش سرت &amp;nbsp;تعظيم فرود ميارماين يكي ديگه هيچ شرحي نميخواد تصوير گوياي همه اتفاقهايي كه قبلا اونجا رخ داده&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/262353/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/262353/</guid>
</item>

<item>
<title>یاد باد ان  روزگاران یاد باد...</title>
<description>ترم چهار بودم كه رسما شروع كردم به وبلاگ نويسي&amp;nbsp;يادمه &amp;nbsp;هر روز چنتا مطلب واسه دوتا وبلاگم مينوشتم&amp;nbsp; اون موقع ها حس و حال عجيبي داشتم خيلي دلم براي جامعم و مردمي كه &amp;nbsp;در بيسوادي و خرافه گرايي و به خصوصو روزمرگي&amp;nbsp; غرق بودن ميطپيد &amp;nbsp; توي خيابون كه راه ميرفتم به اين فكر ميكردم اينا ميدونن داره چه بلايي سرشون مياد اصلا ميفهمن دور برشون چه خبره چرا انقدر راحت دارن خريد ميكنن نماز جمعه ميرن ..&amp;nbsp;يادش به خير وبلاگ اوليه توي دو سه ماه امار بازديدش از هزار تا در روز گذشتو تو سرا سري در اورده بود &amp;nbsp;يه دانشجوي كرمانشاهي..اسم خوبيم داشت ساده بود و خودمونييادمه اون ترم 10 واحد پاس كردم ولي اصلا ناراحت نشدم انگار به خودم قبولونده بودم كه مهندس مكانيك خوب بودن مهم نيست&amp;nbsp; انسان خوب بودن مهمه و دانشجوي خوب الزاما دانشجوي درسخون نيست ..&amp;nbsp;توي دانشگاهم يه نشريه داشتم و خيلي فعاليت &amp;nbsp;بيخوديم اونجا ميكردم &amp;nbsp;و ميخواستم دخترايي كه بزرگترين مشكلشون چند كيلو اضافه وزنه يا رنگ بد روژلبي كه خريدن &amp;nbsp;رو با شريعتي با عاشورا با حسين اشتي بدمكسي نبود بگه اصلا خودت مگه كي هستي &amp;nbsp;و ميخواي چي بشي &amp;nbsp;اخرش و چي ميفهمياون روز ها چقدر خاتمي رو تند تند دوست ميداشتم...در روز دو سه تومن پول كافينت ميدادم و خلاصه همش توي وب ميچرخيدم خبر گير مياوردم و تحليل ميكردم &amp;nbsp;چيزايي كه &amp;nbsp; يكي در ميون يه ربطي به خاتمي داشتن احمدي نژادم قربونش برم سال اولي بود كه رئيس جمهور شده بود &amp;nbsp;با اون كاراش و حرفايي كه مثل الان تكراري نبود و &amp;nbsp;واقعا ادمو منقلب مبكرد سوژه واسم كم نزاشته بود &amp;nbsp;و اصلا يكي از دلايلي كه من اون همه پول كافي نت ميدادم و شبا تا ديروقت توي خيابون ول بودم و مجبور بودم با ماشين دربستي برگردم خونه اون بود و بايد بخشي از هزينه هامو ميداددوستام چقدر&amp;nbsp; تعجب ميكردن از اين روش زندگي از اين ادم عجيب كه اسم استاداشم تا اخر ترم نميدونست &amp;nbsp;و حتي يه جلسه كلاسم نرفته بود &amp;nbsp;يادمه اونا توي محوطه تو فكر دخترا بودن و من توي فكر اينكه كافي نت كي باز ميشه..&amp;nbsp;يا مطالب براي شماره بعديه نشريه رو كي به دست حاجي برسونم تا سانسور كنه&amp;nbsp;تا ترم شش كه خسته و تو سري خورده از جامعه مدني خاكستري كه&amp;nbsp; اون روز ها مثل الان سبز نبود &amp;nbsp;بي خيالا نت شدم &amp;nbsp;بيخيال&amp;nbsp; همه خيالام شدمبي خيال ازادي شدمبي خيال پيوند تشيع با دمكراسي شدمبي خيال فلسفه غيبت امام زمان &amp;nbsp;و ارتباتش با مردمسالاري شدم&amp;nbsp;بي خيال نظريه پردازي شدم&amp;nbsp;بي خيال خيال بافي شدمو...يه قوطي كراتين گرفتم و مثل بقيه بچه هاي كرمانشاه رفتم بدنسازي &amp;nbsp;و ولگردي با دخترا و منم يه احمق شدم مثل اونايي كه بودن و هيچ مشكليم نداشتنتوي اين كارم خوب بودم &amp;nbsp;و توي چند ماه ورزش كردن ميتونستم توي اون شهر&amp;nbsp; مقام پرورش اندام بيارم كه البته نرفتم مسابقه بدم &amp;nbsp;چون اون روز قرار داشتم!در كل من توي همه كاري عاليم به غير از اون كارايي كه بايد عالي باشممثل &amp;nbsp;درس خوندن يا حماقتاحمق بودن خيلي خوبه به شرطي كه ادا در نياري و واقعا باشي تا بعدش عذاب وجدان سراغت نياد&amp;nbsp;يه نعمته كه خدا به بندگان خاص خودش كه دور بر من كم نبودن عطا ميكنه يه احمق خوب هميشه بايد به فكر تور كردن دختراي بهتر و جديد تر باشه بايد سيگار بكشه بايد تند تند زنگ بزنه خونه به مامانش بگه پولش تموم شده و واسش بفرستن بايد بتونه&amp;nbsp; مشروب زياد&amp;nbsp; بخوره و دائم از مردانگي و مردي توي مجالس مشرب خوري بگه و بشنوه بدون اينكه اصلا بدون مردونگي يعني چي !بايد به فكر پيدا كردن &amp;nbsp;خونه خالي باشه و عكس زياداي خوشگلشو به همه نشون بده و پز بده و بايد بتونه درس بخونه و نمره پاسي بياره و بره بسيج عضو شه كه فردا بيكار گوشه خونه اس و پاس نشينه( اين نوشته الزاما به معني اين نيست كه خدايي نكرده هر كس در بسيج اسم بنويسه احمقه و قصد توهين به كسي رو ندارم)يه احمق بد ميتونه به موارد بالا نپردازه و همينطوري بشين پاشو برهيه احمق معموليم ميتونه به خدا توكل كنه كه همه چي رو درست كنه و بره امام زاده دخيل ببنده كه بختش باز شه &amp;nbsp;و &amp;nbsp;به حجاب بد يه دختر توي دلش فوش بده اما رابطه با زن مردم رو يه چيز عادي بدونه براي خودش و يا وقتي بحث سياسي ميشه &amp;nbsp;همه چي رو تقصير مسوليني&amp;nbsp; بندازه كه دزدي ميكنن و از حال فقرا خبر ندارن...&amp;nbsp;من &amp;nbsp;يه احقم ولي توي روزهاي اوجم نيستم و افت كردم&amp;nbsp; و الان دقيقا نميدونم در چه مرحله اي هستم اما مطمعنم كه هستم&amp;nbsp;شايد تنها فرقم با بقيه هم سلفام&amp;nbsp; اين باشه كه خيلي اخبار گوش ميدم و هي تند تند ميزنم بيبيسي &amp;nbsp;فارسي و وا و نميزارم بقيه پي ام سي و فارسي وان نگاه كنن و از چند جا پيشنهاد كار دارم و بهم بعضيا ميگن اقاي مهندس! وگرنه با يه بقالي كه تا 10 شب توي مغازسو بعد خسته مياد جلوي تلويزيون لم ميده و به مزخفات تلوزيون ملي &amp;nbsp;گوش ميده و با صداي بلند يه ليوان چاي رو بالا ميكشه و بعد يه كيلو پياز ميخوره ميره بقل زنش ميخوابه فرقي ندارمفقط من ميدونم تنش چيه و سيال ويسكوز &amp;nbsp;چه فرقي ميكنه با يه دمپ كولبمب و اون نميدونهتصميمم ندارم عوض شم دوس دارم عوضي بمونمخيلي زود برديم و خسته شدمشايد واسه اينكه &amp;nbsp;فكر ميكنم تاريخ مسير خودش رو داره ميره و من واقعا كاره اي نيستم&amp;nbsp;و خجالت زده باشم&amp;nbsp; از كتاب قراني كه گاهي ترجمه هاشو ميخونم و نوشته هاي شريعتي كه گاهي يادم ميفته و مهمتر از همه يكي كه &amp;nbsp;محرما حسين صداش ميزننهمه تازه شروع كردن &amp;nbsp;و همه احمق هايي كه ميشناختم ادم شدن و من به اخر خط رسيدم و ميخوام همه چي رو تموم كنم و همينطوري بي جهت بشينم و درس بخونم&amp;nbsp; ارشد بگيرم &amp;nbsp;كاش خاتمي هم خسته ميشد و بيخال همه چي ميشد و با هم ميرفتيم يه گوشه اي مينشستيم و حرفهاي احمقانه ميزديم وسريال شبكه سه نگاه ميكرديم &amp;nbsp;و يا ميرفتيم توي بورس سرمايه گذاري ميكرديم و يا يه گيم نت ميزديم شنيدم درامدش خوبه و همينطوري پول در مياورديم و يا&amp;nbsp; با هم دختر بازي ميكرديم يا من ميكردم و اون نگاه ميكرد يا من ميكردم و اون بعدش ميومد نصيحتم ميكرد و ميگفت اين كار رو نكن يه احمق خوب بايد احمقانه اين كار رو نكنه و ادم خوبي باشه تا خدا يه احمقي مثل خودش رو گيرش بندازه و با هم برن در خوبي و خوشي زندگي كنن و بچه هاي خوبي به دنيا بيارن &amp;nbsp;و اعمال صالح انجام بدن و...من ميتونم سالها مزخف بگم بدون اينكه كسي گوش بده&amp;nbsp;الان ساعت 4 صبحه&amp;nbsp;&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/262183/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/262183/</guid>
</item>

<item>
<title>دکتر علی شریعتی:</title>
<description>&amp;laquo;,وقتی که در صحنه حق و باطل نیستی، هر جا که می&amp;zwnj;خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.&amp;raquo;&amp;laquo;هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کرده&amp;zwnj;است.&amp;raquo;&amp;laquo;در مملکتي که فقط دولت حق حرف زدن دارد هيچ حرفي را باور نکنيد .&amp;raquo;&amp;laquo;آنان که به هر ذلتی تن می&amp;zwnj;دهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.&amp;raquo;&amp;laquo;در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می&amp;zwnj;کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ می&amp;zwnj;گریند&amp;raquo;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/261970/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/261970/</guid>
</item>

<item>
<title>سه خاطره پورنجاتی ازاوقات تلخی خاتمی</title>
<description>آقای خاتمی در ذهنیت افکار عمومی مردم ایران و حتی بسیاری از مردم جهان همان چهره جذاب و دوست داشتنی و بااخلاق &amp;laquo;سید خندان&amp;raquo; است؛ مردی فرهیخته که با همه فضیلت های علمی و اخلاقی و خانوادگی و موقعیت های کم نظیر اجتماعی همواره نماد فروتنی در برابر کرامت انسان بوده و هیچ گاه در فراز و فرود موقعیت های سیاسی و اعتباری از این خصلت کیمیاگونه فاصله نگرفته است.اما اینک در مجالی که به بهانه سالروز تولد سیدمحمد خاتمی مشهور فراهم شده، می خواهم چهره یی متفاوت از او را پیش چشم مردم ایران آفتابی کنم. البته این چهره متفاوت از خاتمی مشهور برای دوستان و نزدیکان او ناشناخته نیست اما دریغ است اگر نسل امروز و فردای این سرزمین سیمای تمام عیار یکی از محبوب ترین شخصیت های این برهه از تاریخ ایران را - که به گفته برخی &amp;laquo;مهره مار&amp;raquo; دارد - آن گونه که باید نشناسد. می خواهم جلوه هایی از &amp;laquo;خاتمی خشمگین&amp;raquo; را به نمایش بگذارم. به گمان من سیمای اوقات تلخی ها و عصبانیت ها و از کوره به در شدن های آقای خاتمی بسیار جذاب تر، دلنشین تر و معمایی تر از سیمای مشهور و شناخته شده &amp;laquo;سید خندان&amp;raquo; است. افسوس که جامعه ایران مجال تماشای سیمای &amp;laquo;خاتمی خشمگین&amp;raquo; را نیافته است، هرچند همکاران نزدیک و یاران گرمابه و گلستان او بارها آن را تجربه کرده اند.1- سال 71 هنوز آقای خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کناره گیری نکرده بود. یک سال پیش از آن آقای محمدی ری شهری به عنوان نماینده رهبری در حج تعیین شده بود و سازمان حج و زیارت به عنوان یک اداره کل زیرمجموعه سازمان حج و اوقاف و امور خیریه یکی از واحدهای تابعه وزارت ارشاد بود. من و محمد شریعتمداری که بعدها در دولت اصلاحات وزیر بازرگانی آقای خاتمی شد، آن روزها با آقای ری شهری در مجموعه حج همکاری می کردیم.به دلایل چندانی که یادآوری و تکرارش اهمیت چندانی ندارد، پیشنهاد کردیم سازمان حج از سازمان اوقاف جدا شود و رده تشکیلاتی آن از اداره کل به معاونت وزارت ارشاد ارتقا یابد. آقای ری شهری نیز موافق بود. راه چاره قانونی این بود که دولت لایحه یی به مجلس تقدیم کند یا نمایندگان مجلس طرحی ارائه و تصویب کنند که قانون تشکیلات وزارت ارشاد اصلاح شود. آقای خاتمی نیز به عنوان وزیر ارشاد مخالفتی با اصل موضوع نداشت اما راه دیگری برگزیده شد؛ یک راه ساده و میانبر سپس پیشنهاد مذکور به رئیس جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی ابلاغ و مقرر شد موضوع در جلسه شورای عالی اداری بررسی و تصمیم گیری شود.آقای خاتمی این شیوه زیرآبی رفتن و مسیر اصلاح قانون از طریق مجاری غیر از مجلس را نمی پسندید. جلسه شورای عالی اداری تشکیل شد. من و محمد شریعتمداری به عنوان مدافعان طرح پیشنهادی و آقای خاتمی - که البته با اصل طرح مخالفتی نداشت اما آن شیوه اصلاح قانون را نوعی دور زدن مجلس و قانون می دانست- در مخالفت سخن گفتیم. معلوم بود زور ما از منطق آقای خاتمی پرزورتر است، تصویب شد.از ساختمان ریاست جمهوری که بیرون آمدیم،آقای خاتمی برای نخستین بار آن چهره خشمگین و عصبانی اش را به من و محمد شریعتمداری نشان داد. سال ها بود که با او دوست و همنشین بودیم اما آن روز با اوقات تلخی گفت؛ &amp;laquo;چرا راه قانون شکنی را هموار می کنید، من که برای اصلاح قانون از طریق مجلس آمادگی داشتم؟،&amp;raquo; تلاش من و محمد شریعتمداری برای ماستمالی قضیه سودی نبخشید. آقای خاتمی عصبانی جمله یی گفت که هرگز از یاد نخواهم برد؛ &amp;laquo;شما فکلی ها هستید که استبداد ما آخوندها را تئوریزه می کنید،&amp;raquo; شاید در آن لحظه اندکی تلخکام شدیم اما آیا حرف حساب، جواب دارد؟،2- سال 82 آقای دکتر معین به دلایلی از وزارت علوم کناره گیری کرد. آقای خاتمی رئیس وقت دانشگاه تهران یعنی آقای دکتر رضا فرجی دانا را به عنوان وزیر پیشنهادی به مجلس ششم معرفی کرد. روز اخذ رای اعتماد آقای خاتمی به مجلس آمد و از وزیر پیشنهادی اش دفاع کرد. من به عنوان مخالف صحبت کردم، البته اعتراف می کنم بیش از آنکه با وزیر پیشنهادی مخالف باشم با علل و زمینه ها و فضاسازی هایی که به استعفای آقای معین انجامید، مخالف بودم. اما به هرحال باید چیزی در مخالفت با وزیر جدید می گفتم. از سیاق سخنان من اینچنین بر می آمد که گویی آقای خاتمی برای معرفی وزیر پیشنهادی کم یا بیش مماشات و تمکین کرده و شخصاً کاندیدای دیگری را در نظر داشته است. به این ترتیب مفهوم مخالفت من با وزیر پیشنهادی این بود که قصد کمک به آقای خاتمی را دارم تا بتواند آن کس را که خود صلاح می داند، انتخاب کند. نتیجه رای گیری مخالفت با وزیر پیشنهادی بود. جلسه تمام شد. به دفتر کارم آمدم. از دفتر ریاست جمهوری نامه یی دستنویس آوردند. باز کردم دستخط آقای خاتمی بود. بار دیگر سیمای خاتمی عصبانی را زیارت کردم. او نه از مخالفت من با وزیر پیشنهادی اش بلکه از چیز دیگری رنجیده بود. &amp;laquo;از اینکه به مردم این گونه القا شود که خاتمی به آنها کلک می زند، برخلاف چیزی که به آن اعتقاد دارد، عمل می کند، با مردم روراست نیست.&amp;raquo; البته من قصد چنین القایی را نداشتم اما خاتمی که هیچ گاه به مردم دروغ نگفته بود، حق داشت عصبانی شود.3- سال های 76 تا 84، من به لطف حسن ظن و محبت آقای خاتمی در طول سالیان ریاست جمهوری ایشان همواره کم یا بیش در جلسات مشاوره ایشان حضور داشتم. در تمام این سال ها از آغاز تا پایان همواره و بارها شاهد تکرار &amp;laquo;سیمای خاتمی عصبانی&amp;raquo; در یک مورد خاص بودم. هرگاه در بحث و گفت وگو و مشاوره پیرامون هر موضوع خواه سیاسی، فرهنگی، امنیتی یا آنچه به روابط دولت با ارکان نظام مربوط می شد، آقای خاتمی احساس می کرد او را با رهبر اپوزیسیون عوضی گرفته اند یا جهت گیری پیشنهادها رنگ و بوی مرزشکنی و نادیده انگاری ساختارهای قانونی نظام را دارد یا احتمالاً چنین نتیجه یی از آن مستفاد می شود، بی هیچ ملاحظه یی عصبانی می شد. طرف مقابل هرچه صمیمی تر و خودی تر آماج اوقات تلخی تیزتر و صریح تر. او می گفت؛ من در چارچوب همین نظام و قانون اساسی قبول مسوولیت کرده ام. حتی اگر قرائت یا تفسیر من با قرائت و تفسیر دیگران از قانون اساسی و اختیارات و وظایف ارکان نظام متفاوت باشد، اما هرگز از محدوده نظام پا فراتر نخواهم گذاشت و کسی نباید از من چنین انتظاری داشته باشد.&amp;nbsp;به بهانه سالروز ميلاد خاتمي عزيز فرزند هميشه خندان رسول خدا به تعبير هفته نامه لومند انگليس</description>
<link>http://v.persiablog.ir/261958/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/261958/</guid>
</item>

<item>
<title></title>
<description>گر خدا بودم ملائك را شبی فریاد می كردمسكه خورشیدی را در كوره ظلمت رها سازند خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتمبرگ زرد ماه را از شاخه شبها جدا سازندنیمه شب در پرده های بارگاه كبریای خویش پنجه خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی كوهها را در دهان باز دریا ها فرو می ریخت می گشودم بند از پای هزاران اختر تبدار میفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها می دریدم پرده های دود را تا در خروش باد دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها می دمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی تا ز بستر رودها چون مارهای تشنه برخیزند خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند بادها را نرم میگفتم كه بر شط تبدارزورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازندگورها را می گشودم تا هزاران روح سرگردان بار دیگر در حصار جسمها خود را نهان سازند گر خدا بودم ملائك را شبی فریاد می كردم آب كوثر را درون كوزه دوزخ بجوشانندمشعل سوزنده در كف گله پرهیزكاران را از چراگاه بهشت سبزتر دامن برون رانند خسته از زهد خدایی نیمه شب در بستر ابلیس در سراشیب خطایی تازه میجستم پناهی را می گزیدم در بهای تاج زرین خداوندی لذت تاریك و درد آلود آغوش گناهی را </description>
<link>http://v.persiablog.ir/237778/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/237778/</guid>
</item>

<item>
<title>و اکنون...</title>
<description>دفترم را باز می کنم اولین صفحه حکایت از نبودنت دارد. به صفحات دیگر نگاه می کنم. تمام صفحات دفتر را از جای خالیت از چشم انتظاریم و از امید به آمدنت پرکرده ام. تنها یک برگ سفید باقی مانده برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام...&amp;quot; &amp;nbsp;و اکنون... با شادی تمام آمده ام بگویم که ای مهربان این صفحه خالی را پر کردم.اگر خواستی بیا و این برگ آخر را بخوان...&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/204993/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/204993/</guid>
</item>

<item>
<title>خاتمی راست قامت جاودانه تاریخ ایران</title>
<description>&amp;nbsp;خدا رحمت کند شهید دکتر بهشتی را که نه تنها با شهادت سرخش در آن مقطع حساس و تاریخی، نظام جمهوری اسلامی را مستحکم تر و زمینه وحدت نیروهای وفادار به خط امام را فراهم نمود، بلکه کلمات و جملا تش پس از سال ها همچنان تازه و نو بوده و مصادیق خود را پیدا می کنند. یکی از جملات زیبای آن شهید مظلوم این بوده که ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.اگر مدعی شویم که در صحنه سیاسی این جمله زمانی به منصه ظهور می رسد که شخصیتی در اوج محبوبیت و برخورداری از پایگاه و جایگاه مردمی برای حفظ مصالح مملکت و جلوگیری از تشتت آرا و اختلا فات از قدرت کناره گیری کند، ره به خطا نرفته ایم. در دنیایی که برای کسب و حفظ قدرت هزاران انسان فدا می شوند، ممالک مختلف در آتش جنگ های قدرت می سوزند، منافع و مصالح ملت ها پایمال می گردد، رقبای سیاسی ترور فیزیکی و شخصیتی شده و با آبرو و حیثیت آنها بازی می شود، دوستان دیروز به دشمنان قسم خورده یکدیگر مبدل می شوند و... در چند قدمی کرسی ریاست و به دست گیری قدرت قرار گرفتن و سپس آن را رها نمودن حقیقتا کاری بس بزرگ و اقدامی شجاعانه می باشد.در حالی که با اعلا م حضور سید محمد خاتمی در صحنه رقابت های انتخاباتی و استقبال کم نظیر مردمی از این حضور می رفت تا دوم خردادی دیگر در این سرزمین رخ دهد، دوم خردادی که مقام معظم رهبری آن را حماسه نامیدند، به ناگاه این خبر بر روی خروجی خبرگزاری های داخلی و خارجی قرار گرفت که :خاتمی از کاندیداتوری انصراف داد. کیست که نداند سید محمد خاتمی همچنان محبوب میلیون ها قلب بی آلا یش و صادق در سراسر ایران اسلا می است؟ کدام انسان منصف و با وجدان است که چشم بر استقبال بی نظیر مردمان شرافتمند شیراز ، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد به عنوان بخشی از ساکنان سرافراز ایران عزیز از این فرزند فاضل و با تقوی امام ببندد؟کیست که نداند اگر خاتمی در میدان رقابت های انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری می ماند به طور حتم او رئیس جمهور می شد و هیچ سدی ر ا یارای مقابله با سیل آرای میلیونی مردم به او نبود؟و ... اما او بار دیگر تجلی این جمله گهربار سیدالشهدای انقلا ب اسلا می دکتر بهشتی شد که فرمود: &amp;laquo;ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.&amp;raquo; دیروز و در اوج مظلومیت ملت ایران و برای پاسداری از ارزش های این انقلا ب و حفظ تمامیت ارضی و استقلا ل مملکت بهشتی ها، مطهری ها، مفتح ها، همت ها، باکری ها و دهها هزار پیر و جوان با شهادت سرخ خویش جاودانه تاریخ شدند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; امروز در هنگامه ای که عده ای برای رسیدن به قدرت از هر وسیله ای استفاده نموده و تقوای سیاسی را کنار نهاده و اخلا ق در منشور سیاسی آنان جائی ندارد اقدام شجاعانه سید محمد خاتمی مبنی بر کناره گیری از رقابت در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری آن هم در اوج محبوبیت بی تردید او را راست قامت جاودانه عصر سیاسی کشور نمود. این رفتار آقای خاتمی انسان را به یاد منش همفکر و همراهش یعنی مهندس میر حسین موسوی می اندازد که پس از 8 سال سخت و طاقت فرسا تصدی پست نخست وزیری این کشور، بدون کمترین ادعائی به زندگی ساده خود بازگشت و بر کسی منتی نگذاشت و همواره خود را خادم بی ادعای مردم دانسته و می داند.درست است که خاتمی رئیس جمهور دهم نشد، اما او برای همیشه محبوب ملت گردید و در تاریخ این سرزمین ماندگار و جاویدان شد. همه کسانی که دل در گرو عزت، آبادانی و تداوم و بالندگی این نظام و کشور دارند لا زم است تا به توصیه های این بزرگمرد که جز به سربلندی ایران اسلا می نمی اندیشد، در جریان انتخابات دهم توجه نمایند&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/194211/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/194211/</guid>
</item>

<item>
<title>پاسخ جالب خاتمی به هتاکی علیه او در شیراز</title>
<description>سید محمد خاتمی هنگام ایراد آخرین جملات خود در جمع نخبگان شیرازی بود که ناگاه با هتاکی های زنی مواجه شد که چند ساعت بعد شنیده شد کارمند فعلی فرمانداری شیراز در امور بانوان است. ساعت ١ بامداد، هنگام بازگشت خاتمی - از سفر به استان های فارس، کهکیلویه و بویراحمد و بوشهر- به تهران و در مسیر بین اتوبوس تا سالن ورودی فرودگاه مهرآباد فرصت خوبی بود تا نظر او را در این باره جویا شوم. به خاتمی گفتم: آقای خاتمی! شنیده شده آن خانمی که در دیدار نخبگان شیراز به شما هتاکی کرد، کارمند دفتر امور زنان فرمانداری شیراز است. همانجا که تلاش های زیادی برای برگزار نشدن سخنرانی شما در بارگاه شاهچراغ انجام داد و در نهایت دیدار با مردم به مجموعه ورزشی سرپوشیده شهید دستغیب انتقال یافت. خاتمی که سرپا ایستاده بود با لبخند همیشگی خود، غزلی از لسان الغیب حافظ شیرازی را برای پاسخ مناسب یافت و گفت:ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم/ جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيمعيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است/ کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيمرقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم/ سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيمشاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد/ التفاتش به می صاف مروق نکنيمخوش برانيم جهان در نظر راهروان/ فکر اسب سيه و زين مغرق نکنيمآسمان کشتی ارباب هنر می&amp;zwnj;شکند/ تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيمگر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد/ گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيمحافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او/ ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيمخاتمی این غزل را خواند و همه کسانی که با او بودند از اتوبوس پیاده شدند؛ در سالن فرودگاه با وجودی که با پاسی از شب گذشته بود تعدادی از شهروندان دور خاتمی حلقه زدند. دختری که منشی تاکسی ویژه فرودگاه بود خطاب به رییس دولت اصلاحات گفت: &amp;quot;آقای خاتمی محض خدا در انتخابات که پیروز شدید کاری برای ما دختران خود سرپرست انجام دهید. زمانی فروشگاه های زنجیره ای برقرار بود و امثال من در آنجا کار می کردیم، الان ٣-٤ سال است که یکی پس از دیگری تعطیل یا ورشکسته می شوند. انصاف است من با ٢٠ سال سن تا این موقع کا کنم؟ خاتمی سرش را بالا آورد، نگاهی به چهره دختر کرد و گفت: توکل به خدا. ان شالله با یاری شما درست می شود.پیرمردی از آن طرف گفت: آقای خاتمی من یک بازنشسته هستم. هیچ چشم داشتی از شما ندارم اما دعا می کنم برای سربلندی این ملت رییس جمهور شوید. خاتمی پاسخ داد: شما بازنشسته ها به گردن این ملت حق دارید. او مقابل خودروی تشریفات رسید، چند نفر از مردم ایستاده بودند و با او حرف می زدند. عده ای هم با موبایل های خود مشغول فیلمبرداری بودند. صحبت ها را با دقت شنید و به آنهایی که دورش حلقه زده بودند خواست اگر وسیله ندارند انها را برساند. همه تشکر کردند.خاتمی رفت؛ مردی که لباسی مندرس به تن داشت و یکی از کارگران بخش بار فرودگاه مهرآباد بود، با صدای بلند فریاد زد: برای پیروزی اقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری صلوات بفرستید.به نقل از سایت یاری</description>
<link>http://v.persiablog.ir/192118/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/192118/</guid>
</item>

<item>
<title>عکس/شهید رجایی و سید محمد خاتمی</title>
<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;این عکس هنگام بازدید شهید رجایی از موسسه کیهان که در آن زمان سید محمد خاتمی با حکم امام خمینی(ره) سرپرستی آن را بر عهده داشت، ثبت&amp;nbsp;شده است.&amp;nbsp;</description>
<link>http://v.persiablog.ir/192099/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/192099/</guid>
</item>

<item>
<title>الان کرجم</title>
<description>خدمت اون دسته از دوستانی که اف گذاشتن برام بچه کجاممن الان ساکن تهرانم (خانواده)البته خودم همیشه اصفهانم چون هم لیسانسمو از اینجا دارم میگیرم و هم ارشد دانشگاه اینجا رو میخوام دوبراه انتخاب کنمو هم با اصفهان خیلی بیشتر از تهران حال میکنم و فکر کنم از اینجا برو نباشممگه بیرونم کنن!!</description>
<link>http://v.persiablog.ir/133296/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/133296/</guid>
</item>

<item>
<title>واكنش ها به سخنان خاتمي</title>
<description>روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس خشمگینانه به مباحث مطرح شده در همایش &amp;quot;نفت، توسعه و دموکراسى&amp;quot; که طی آن رفتار دولت نهم در استفاده از درآمدهای نفتی و در بخش دیگری، رابطه درآمدهای نفتی و دمکراسی مورد بررسی قرار گرفته تاخته اند. خبرگزاری فارس از ساعاتی پیش ارسال اخبار بر ضد سید محمد خاتمی را بر روی خروجی های خود، به بهانه بررسی رفتار اقتصادی دولت خاتمی، افزایش داده و روزنامه کیهان نیز در یک موضع گیری غیرشرافتمندانه، هدف برگزار کنندگان این همایش را همگامی با دشمنان خارجی برای وارد آوردن یک &amp;laquo;شوک نفتی&amp;raquo; به دولت نهم ارزیابی کرده است. هراس کیهان و فارس نیوز به عنوان نمایندگان جریان افراطی منصوب به اصولگرایان، به ترتیب در بین روزنامه ها و سایت های خبری، در حالی قابل توجه است که به رغم پیش بینی تیر ماه گذشته محمود احمدی نژاد از عدم سقوط بهای نفت به زیر صد دلار، هم اینک قیمت نفت در هر بشکه به زیر 40 دلار نزدیک می شود و بورس تهران نیز نزدیک به بیست میلیارد دلار از ارزش خود را تنها در یک ماه گذشته از دست داده است. استفاده از حربه &amp;quot;سفیدنمایی بیش از حد&amp;quot; از اوضاع اقتصادی توسط رییس دولت نهم در سخنرانی های عمومی و در ادامه وزیر امور اقتصادی و دارایی در جمع کارگزاران بورس که مایه حیرت و نگرانی بیش از پیش آگاهان مسائل اقتصادی شد، نشان می دهد که دولت نهم قصد دارد از سلاح &amp;quot;تعارف و دروغ&amp;quot; برای تزریق آرامش مصنوعی به جامعه سود ببرد غافل از آن که واقعیت ها عریان تر از این حرف هاست. رشد &amp;quot;بی&amp;quot;سابقه نقدینگی در دوره دولت نهم و تزریق منابع بانکی فراتر از ظرفیت به اقتصاد کشور و همچنین افزایش بی سر و سامان هزینه های جاری دولت که بار تورمی آن مستقیما به دوش عامه ملت منتقل شده، اینک جریان رسانه ای حامی دولت احمدی نژاد را واداشته تا با &amp;quot;نیت خوانی های موهوم&amp;quot;، &amp;quot;متهم کردن منتقدان&amp;quot;، &amp;quot;سیاسی و قطبی کردن فضای اقتصادی&amp;quot; و &amp;quot;فرار از پاسخگویی به اتهامات دولت نهم با حمله به دولت خاتمی&amp;quot;، دمی بیشتر بنای لرزان و سست اعتبار دولت اصولگرا را بین عامه مردم سرپا نگه دارند. این ادعا را سطر آخر نوشتار عصبی روزنامه کیهان ثابت می کند که نوشته: &amp;quot;کیهان با اعتماد کامل به هوشیاری مردم شریف ایران در فرصتی دیگر ابعاد این پروژه را بازخواهد شکافت&amp;quot;! چنین خشم هایی را نباید فراتر از صدقه ای برای دولت نهم تلقی کرد</description>
<link>http://v.persiablog.ir/131075/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/131075/</guid>
</item>

<item>
<title>بهمن كوچيك</title>
<description>خداي من ! خداي خوب و مهربان من !&amp;hellip;بهمن کوچکم&amp;nbsp; را در میان دست های لرزانم میگذارم&amp;hellip;تا از انگشتانم ترانه ی محبت بیاموزد!خدای من !من و&amp;nbsp; بهمن كوچكم دوست داريم&amp;hellip;در آسماني صاف سیگار دود كنيم &amp;hellip;و دعا میکنیم همه ی ما دانشجویان&amp;hellip;جیبهای خالی امان&amp;nbsp; را برای خرید بسته های بهمن هدیه کنیم!و از تمام سیگاری های زرد سرزمین مرگمان یاری بخواهیم&amp;hellip;تا به جای وینستون ، بهمن بکشند!تا همه از سیگاری ایرانی&amp;nbsp;ارزان و دل انگیز لذت ببریم&amp;hellip;تيزر تبليغاتي از شبكه تلويزيوني ذهني دانشجويان ايران</description>
<link>http://v.persiablog.ir/131070/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/131070/</guid>
</item>

<item>
<title>امام زاده ها</title>
<description>قطعا می توان بر سر مرگ و زندگی شرط بست که هر کسی در این مملکت در کمتر از نیم ساعت به یک امامزاده دسترسی دارد و یا در آینده دسترسی پیدا خواهد کرد! امامزاده ها به نوعی نسل های دوم تا بی نهایت امام های شیعیان هستند! که در هر شهر و شهرستان و بخش و روستا می توان در بزرگترین و مجلل ترین بنای آن منطقه سراغی از آنها گرفت!&amp;nbsp; امامزاده ها در ازای پولی که به صندوقشان واریز می شود و یا ملکی که وقفشان می شود نقش های متفاوتی ایفاء می کنند ، پزشک ، وکیل ، دلال محبت ، فالگیر ، زائو ، بارور کننده زنان نابارور ، بنگاه کاریابی و اشتغال زایی و&amp;hellip; هر درخواستی نرخی دارد و این نرخ در هر امامزاده ای بنا بر اعتبار و سابقه و عظمت بارگاه متفاوت است.تنها درآمد امامزاده ها ، نذورات و اموال موقوفه ای است که از طرف مردم به امامزاده هدیه می شود. در کنار همین امام زاده ها می توان مردمی را یافت که به حق به نان شب محتاجند .اما از خود سوال کرده اید درآمد های کلان این امامزاده ها که سر بر ده ها میلیارد تومان در سال می زند صرف چه اموری می شود؟! سازمانی&amp;nbsp; به نام&amp;nbsp; اوقاف وظیفه سازماندهی مالی این درآمد عظیم را دارد .عمده این درآمد صرف بازسازی ، نوسازی و توسعه همین امام زاده ها و بقیه صرف دستمزد متولیان آن می شود! آیا تاکنون عمل عام المنفعه ای و غیر اقتصادی از این بنگاه مالی عظیم که با ترویج خرافات بین مردم رونق دارد و به نوعی از خون مردم تغذیه می کند دیده اید؟!آیا امامزاده ها ( با فرض حقیقی بودن آنها ) به بقعه و بارگاه و آستان محتاجند یا جوانان بیکار و در آستانه ازدواج به اندک جایی برای زندگی؟! آیا این نذورات و اموال وقف شده به امام زاده های خفته در خاک می رسد یا پدری که شرمنده خواسته های کوچک فرزندانش است؟! آیا واسطه شدن این امامزاده های متمول نزد خدا کارسازتر است یا دعای خیر مادر دل سوخته ای که خرج عمل دخترش را ندارد؟!امامزاده ها آنقدر مقدس شده اند که جای خدا را تنگ کرده اند! خوی بت پرستی انسان ها شاید اینبار در مرده پرستی تجلی پیدا کرده است&amp;hellip;مرده پرستانی که امامزاده ها را از خدا بیشتر می شناسند و یاد می کنند ، دخیل می شوند و حاجت طلب می کنند و شفا می گیرند و فارغ از خدای خویش اند! و شاید فراموش کرده اند که از&amp;nbsp; این امامزاده های متمول دیگر استخوانی هم به جای نمانده ! مردمی که همه چیز خودشان را در گروی محبت امامزاده می بینند! و نمی دانند اگر واسطه ای برای خدا باشد در اشک شوق آن بنده محتاجیست که محبتی دیده باشد نه در بارگاه های پر زرق و برق امامزاده ها!</description>
<link>http://v.persiablog.ir/131066/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/131066/</guid>
</item>

<item>
<title>دانشگاه ازاد</title>
<description>دانشگاه ازاد تشكيل شده از چند عدد مسئول كه وفاداري خود رو به ارمان هاي بلند اقاي هاشمي و دار ودسته كار گزاران ثابت كرده اندو چند عدد ساختمان بزرگ و زشت و تعداد زيادي كارمند فعال حراست يه بانك خوشبخت و تعدادي ادم فوق ليسانس كه بهشون استاد ميگنمدل پيشرفته تر دبيرستان كه اينجا دختر و پسر بابت پولي كه ميدن توي هم وول ميخورن يا ميلولن دوتاشون يكيهاگه فكر ميكنيد اينجا جاي قشر مترقي جامعه و فعالان سياسي و اجتماعي و محل توليد علم و خلاصه اين جور حرفاي فانتزيه سخت در اشتباهينبه اميد يه حركت و جنبش از اين جور جاها وايسادن هامانا سبز شدن علف در زير پا همانچشم ها رو بايد خيلي شست و بادقت ديد</description>
<link>http://v.persiablog.ir/130326/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/130326/</guid>
</item>

<item>
<title>تولد دوباره</title>
<description>یه سلام گرم خدمت همه خوانندگان با وفای وبلاگماول میخوام که منو ببخشین میدونم یه سالی هست که تقریبا از شما با وبلاگم غریبه ترم وسراغی نمیگیرم از این&amp;nbsp;کنج خلوت وساکت سابقمولی جدا امار بازدیدی که هر سری بعد از دیدن وبلاگم مشاهده میکنم منو وادار کرده که جواب این محبت شما دوستان رو بدم و از این به بعد منو با مطالب جدید و ویرایش شده میبینید نه مثل قبلانا که فلبداهه بود و اب دوغ خیاری هرچند همونام&amp;nbsp; طرفردارای خودشو داشت اگه از حق نخوایم بگذریمقرا ما پس فردا به صرف خوندن یه مطلب جدید از من</description>
<link>http://v.persiablog.ir/128725/</link>
<guid>http://v.persiablog.ir/128725/</guid>
</item>

</channel>
</rss>